<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مفیق</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com</link>
<description>حدیث دوست نگویم  مگر به حضرت دوست.................................که آشنا سخن آشنا نگه دارد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 09 May 2012 16:17:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آنفولانزای مادری</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>
&lt;img src=&quot;http://www.up.mihancamp.com/images/v32jgd15kqhj1r6eclcs.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;روزهایی
 که می آید. شب هایی که می گذرد. نفسی که می آید. سوزی که می گیرد. آهی که 
گرم می شود. ناله ای که برمی خیزد. نگاهی که با در و دیوار خانه در می 
افتد. نفسی که می آید، آهی که می رود. و صدای خس خس سینه و صدای سرفه های 
ممتد و دستمال های کاغذی، که یکی یکی متراژی از درد و رنجوری را ثبت می 
کنند. آخرین برگ دستمال کاغذی را می کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;صدای
 عطسه، صدای سرفه، صدای خس خس سینه، صدای هذیان شبانه. صدای نفس هایی که 
سخت شده. دلم آموکسیسیلین نمی خاهد. از دست کدئین هم خسته ام. این سرفه های
 سیاه هم کلافه ام کرده. سِرُم و آمپول هم دردم را دوا نمی کند. این شلغم 
ها مشامم را وا نمی کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;سرماخوردگی
 بزرگسالان مناسب حالم نیست. دنبال دفترچه بیمه ام نگردید. این سرما 
خوردگی، چاره و علاجش مطب نیست. دلم سرماخوردگی کودکان می خاهد. دلم دست 
نوازشگری می خاهد که مادرانه، کودکم کند. دلم کودکانه ای می خاهد که 
مادرانه صدایم کند. صدا، صدا، صدا...«صدا کن مرا، صدای تو خوب است...».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;مریضی
 یادگار روزگار کودکی انسان هاست، حتا برای آدم بزرگ ها. بچه ها گل سر سبد 
زندگی مادرند. حتا آدم بزرگ ها هم وقتی مریض می شوند، کودکی هایشان گل می 
کند و درست مثل روزگار بچگی شان، دلشان هوای مادر می کند. مادری که حالا 
نسبت به آن سال ها پیر تر شده اما، هنوز هم حساب تک تک موهای سپیدت را 
دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;آن روز ها مریض شدن، با همه درد ها و در عین تلخی هایش، &lt;span&gt; &lt;/span&gt;یک
 شیرینی داشت که به خیلی از سختی هایش می ارزید. همیشه تب که می کردی و 
مریض که می شدی، یک دست مهربانی بود - حالا هر چقدر هم، زمخت شده باشد- که 
وقت خاب، وقت هذیان گفتن، وقت کابوس دیدن؛ دست بروی پیشانی ات می گذاشت و 
بر سر و تک تک موهایت می کشید و تا صبح نوازشت می کرد، که مبادا لحظه ای 
حالت بد شود و مبادا بی قراری ات، قرار دلش را بر هم بزند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;شب
 و روزی که وقتی تب و لرز می کردی، دستمالی خیس از جنس اشک و دعا، بر روی 
پیشانی تب کرده ات می گذاشت؛ و یا می نشاندت روی لبه ظرف شویی و پاهای 
کوچکت را با آب می شست، که مبادا میوه دلش پلاسیده شود. مبادا از شیطنت های
 کودکانه کودکش کم شود. مبادا خانه اش سکوت آباد شود. مبادا غم دلش را 
تصاحب کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;او
 که سرگرمی اش، دیدن بازیگوشی و شلوغ کردن بچه هایش است، حتا اگر گاهی اخم 
کند. اخم هایی که جز به لبخند و خنده، راه به جایی نمی برد. او که تمام 
دلگرمی اش، شیطنت ها و بازی گوشی های بچه هایش است، حتا اگر گاهی قهر کند. 
قهر هایی که مبادا در لحظه ای به افتادن و آخ گفتنت منتهی می شد، آنوقت بود
 که سرآسیمه، اشک هایش را به دامن زخم هایت می ریخت و آغوشش پناه گاهی بود 
برای دلتنگی هایت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;طلا،
 از آن روزی که مادر ها از آن استفاده کردند، زرین شد. و از روزی که مایه 
زینتشان شد، قیمت پیدا کرد. و الا برای مادری که در به در فرزندانش بود و 
هست، طلا و مس و چه فرقی می کرد؟ حالا اگر جای طلا، گوشواره ها و گردنبند 
ها و النگوهای مسی می انداختد، این بار مس قیمت پیدا می کرد. آنوقت علم 
کیمیا دگرگون و کیمیا گران، دنبال مس کردن طلا بودند. این مادر است که به 
هر چیزی ارزش می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;خاب
 هیچ مادری سنگین نیست. مادر، خابش عین بیداری است و رؤیایش عین حقیقت. 
محبت مادر از سر وظیفه و از روی حقوق و تکالیف مادر و فرزند نیست. محبت 
مادر، فطری و ذاتی ست. مهر مادر، از سر ناخودآگاه نیست، بلکه در عین آگاهی 
ست. وقتی که گره عاطفه را بی هیچ چشم داشت و بی هیچ اجر و مزدی، از بند بند
 انگشتان دستانش باز و بر سر و دست کودکی ات می کشد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;هیچکس
 برای آدم «مادر» و هیچ محبتی، محبت مادر نمی شود. کیست که مادرانه برایت، 
نوای ترانه لالایی را در شب های مریضی، در فضای خانه طنین انداز کند. شبهای
 اختاپوس وار و خاب های کابوس بار را کجا غیر از آغوش او قراری بود و هست. 
چه اشک هایی که در بستر هذیان گویی های شبهای بی قراری ات ریخته نشد. کیست 
که آنقدر تشنه شود و تشنه بماند که مبادا آب، در دلت تکان بخورد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;در
 باغ زندگی، ماهها زیر پایش علف عاطفه سبز شد تا انتظار روز و شبش، سر برسد
 تا شبهای تارش سحر شود و گلی بر چمن گلستانش بروید. هم او که زبانش مو 
درآورد بس که زبان ریخت تا زبان باز کنی، تا مگر یکبار «مادر» خطابش کنی. 
چقدر دندان روی جگر گذاشت تا دندان در بیاوری. چه موهایی که از گیسویش سپید
 شد، تا روی سرت مویی سیاه شود. هم او که از پا افتاد مگر چند قدم از پی هم
 برداری، تا راه رفتن یاد بگیری. هم او که «الف» قامتش «دال» شد، تا الفبا 
بیاموزی. هم او که بند دلش پاره شد هر بار، وقتی با لباس خاکی از دبستان به
 خانه رسیدی. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;و
 چه چهار قل ها که نخاند، وقتی مردانه لباس پوشیدی، آن روزها که قامت کشیدی
 و بلندای قامتت را به رخ مادر کشیدی. و چه پرها که نریخت، تا بال و پر 
بگیری، تا مگر یک آسمان پرواز کنی. و چه نذر ها که نکرد، که سر و سامان 
بگیری. و چه خون دل ها که خورد تا عاقبت بخیر شوی. و چه غذا ها که نخورد، 
تا گرسنه نخابی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;«اگر
 چهار تکه نان باشد و شما پنج نفر باشید، آن کسی که اصلا از مزه آن نان 
خوشش نمی آید، مادر است». مادر نمونه بارزی از رحیمیت خداست. حسادت، وصله 
ناچسبی به مادر است. مادر محبتش درصد بردار نیست. حالا هر چقدر هم بگویند 
«دختر ها بابایی و پسر ها مامانی اند». مادر که این چیزها سرش نمی شود. 
مادر اقیانوس عاطفه اش محیط و مساحت ندارد. بیخود نبوده که گفته اند: «بهشت
 زیر پای مادر است».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;مادر
 نمی از یم خدا بر روی این کره خاکی و قطره ای از اقیانوس بی انتهای الهی 
ست. خدا مادر را آفرید تا روی زمین جا بگذارد، رد پایش را. مادر رد پای 
خداست و بهشت زیر پای مادر است. اما اشتباه است. اگر بهشت زیر پای مادر 
است، پس مادر بهشت تر است. مادر، خودِ بهشت است و زیر پایش، زیر زمین بهشت 
است. &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;ما
 اهل معامله ایم، اما بهشت را به زیر زمینش نمی فروشیم. و البته اگر قرار 
باشد به بهشت برویم هم، از زیر زمینش می رویم. ما تا دستمان در دست مادر 
است، حالمان خوب است؛ حتا اگر در اوج بدی باشیم. ما تا زیر چتر محبت 
مادریم، خوشبختیم، حتا اگر در اوج بدبختی باشیم. و تا زیر بال مادریم، 
بهشتی هستیم؛ حتا اگر جهنمی باشیم. اما، ما مرد روزهای بی مادری نیستیم... &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;line-height: normal;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;می
 روم بیاد آن قدیم ها، جوراب زنانه ای از بازار بخرم. جوراب هایی که در 
دنیای مادرها، از تمام سکه های تمام بهار طرح قدیم و جدید هم، قیمتی تر 
است. &lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;line-height: 115%; font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; background: none repeat scroll 0% 0% white; color: black; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;راستی برای پاهایی که از زیرش، گرد و خاک بهشت برمی خیزد، چه جورابی، مناسب تر است&lt;/span&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Calibri&quot;&gt;؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; font-size: 9.5pt;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Calibri&quot;&gt;(از وبلاگ سید محمد)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;




</description>
<pubDate>Wed, 09 May 2012 16:17:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کربلا...</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;font size=&quot;5&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;کربلا....به سختی...اما طلبید...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;توفیقی بود شب شهادت حضرت زهرا(س) عازم کربلا باشیم....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;واقعا طلبیده بود...این واقعا دلیل داره...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;یک بار این سفر رو رفته بودم اما اگر هزار بار هم بری باز هم کمه.....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم شب شهادت حضرت زهرا نجف باشیم...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;اول آخرشو بگم قسمت شد دو روز هم نجف بریم هم کربلا و هم کاظمین...انشاالله قسمت بشه...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما سختی این سفر خودش قصه ای داره که خلاصه اشمیشه این:&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;جلوتر از همه درخواست ویزا دادم،ساعت شش صبح پرواز ایلام بود ویزای همه اومد غیر از دونفر از جمله من .....گفتند نخست وزیر عراق اومده سفارت درگیر بوده اشتباه کردند...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;همه پریدند و ما دو نفر ماندیم.صبح فردا پیگیری کردیم ساعت 12 ویزا رو گرفتیم برای پرواز ساعت یک ظهر پیگیری کردیم جا نداشت با هزار مصیبت لحظه پرواز از سهمیه خلبان گرفتیم و پرواز....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;خیلی جلو نرین 40 دقیقه بعد از پرواز آقای خلبان اعلام کرد به علت نقص فنی داریم در مهرآباد میشینیم.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;تنها کاری که کرده بودیم یه ناهار خوردن بود....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;گفتم آقا نمی طلبه و الا این قدر مساله و گیر...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;وایسادیم فرودگاه تا ساعت 6 پرید...بالاخره تا ایلام رو رفتیم...اصرارمون بر این بود که به هر شکل بریم...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;لب مرز دوستان هماهنگ کردن مرز رو رد کردیم چون انفرادی ممنوعه اما خوب حل شد...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;حالا رفتیم تو خاک عراق ماشین برای هیچ جانیست از جمله نجف ...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;بعد از یک ساعت و قصه های فراوان که قابل گفتن نیست با یه تریلر!!!!! آره تریلر رفتیم تا شهر کوت&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;جاده های مسیر خیلی خراب بودن اما راننده و پسرش شیعیان با صفایی بودن...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;ساعت یک صبح ما رو کوت پیاده کردن.گفتن مسیر نجف نزدیکه هر چند این طور نبود.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;ماشین برای نجف در کوت هم نبود،هتل ها هم میگفتند ایرانی راه نمیدهیم،شهر نا امنی است کوت...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;خود راننده تاکسی رو با دویست هزارتومان راضی کردیم ما رو ببره نجف...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;من که خواب بودم توی مسیر راننده وایساد گفت جاده رو بستن شب ها حرکت ممنوعه..دوباره ته دلم ریخت&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;چه کردیم که آقا نمی طلبه...گفتیم همین جا توی بیابون میمونیم تا صبح...موندیم و بالاخره صبح نجف بودیم..&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;جاتون خالی دو روز زیارت هامون رو کردیم...روز شهادت بی بی توی نجف.....قابل وصف...اصلا.....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;هرچند برگشت هم پرواز 6 صبح نجف تهرانمون کنسل شد ،به پرواز هماهنگ شده 8ونیم شب کرمانشاه نرسیدیم و با دردسر فراوان برگشتیم اما دیگه مهم نبود..&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;زیارتمون رو کرده بودیم و با همه تلنبار گناهانمون(منظورم فقط خودمه) آقا باز هم طلبیده بود..&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;شاید هم مادرمون(بی بی فاطمه) وساطت کرده بود که فرزند نا خلف بتونه به پابوس بره...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 May 2012 20:45:37 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رانندگی بدون گواهینامه1 ( جنجال برای هیچ...)</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;رانندگی بدون گواهینامه&gt;&gt;&gt;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنجال برای هیچ...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;br /&gt;(سید مرتضی حسینی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شروع سال جدید،ستون تازه ای را در نشریه (سخن آشنا)می گشاییم با عنوان&quot;رانندگی بدون گواهینامه&quot; .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف از این کار،طرح قسمتی از مسائل ،مشکلات و معضلات روزمره زندگی است.هر چه به جد نوشتیم کارگر نیفتاد،ذوق و قریحه مان گل کرد که شاید به زبانی دیگر بهتر حرف همدیگر را بفهمیم.(البته روی صحبت با بالانشین هاست)می نویسیم اما  نامش را مطلب طنز نگذارید که ما طنزپرداز نیستیم و اینچنین لاف  بی پشت بندی را نمی توانیم بزنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این ستون فقط برای ما و شماست تا کمی حرف های جورواجورمان را با هم بزنیم شاید کارگشا افتاد که اگر چنین شد الهی شکر و اگر نشد که نشد.(به قول معروف نه خانی آمده و نه خانی رفته)شما هم آنچه را فکر می کنید خوب است ما درباره اش بنویسیم برایمان ایمیل کنید یا نامه بزنید یا به شماره های نشریه زنگ بزنید یا بدهید باز های نامه رسان شاهزادگان حاشیه خلیج فارس بیاورند تا اگر توانستیم درباره شان بنویسیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چقدر میخواهیم سیاسی ننویسیم و اجتماعی نویس باشیم باز هم سوژه های سیاسی دست از سرمان بر نمی دارند باشد تا این انتخابات وکلا تمام شود تا ما هم راحت شویم.صحبتم سر همین انتخابات مجلس است که زورش را زده و ته و تویش مانده است.ببینید با این انتخابات چه به سرمان که نمی رود.می گوییم انتخابات اصل دموکراسی است و آزادی خوب است..درست.شور و نشاط انتخاباتی و حضور گسترده مردم هم ضروری است درست.اما برای صفا کردن(شما بخوانید خدمت کردن)یکی دیگر در پایتخت چرا ما به جان هم بیفتیم..در همین شهر خودمان شنیدم دو برادر یکی شده رییس ستاد این کاندیدا و دیگری رییس ستاد آن کاندیدا........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Apr 2012 22:20:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ای به یک دوست</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;5&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;نامه ای به یک دوست...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوست عزیزم سلام&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;از اینکه نامت را نمیبرم مرا ببخش دلیلش آدم های مغرض است ....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;شنیده ام برای برخی حرف هایی که زده ام حسابی ناراحت شده ای و برایمان پیغام و پسغام میفرستی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;بابا جان ما که به قول خودت عددی نیستیم ،پس این قاطی کردن ها برای چیست......&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوست عزیزم!!!! یعنی بنده حقیر از دایی جان شما هم کمترم که شما را ذره ای قبول ندارد:مگر نگفتی دایی جان عزیز گفته اگرشما استاندار تهران شوی از تهران می رود یا رییس جمهور شوی کشور را ترک میکند ....خوب ما هم بگذار حداقل کنار دایی جان بی سواد...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;وقتی دوران پشت سر گذاشته را  برای خود مرور میکنم یاد خاطره ای از برادر عزیزم دکترم... می افتم استاد دانشگاهمان و همه کاره حوزه فرهنگی..&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;بنده خدا روزی که ما همه عصبانی بودیم آن هم  از دست خودش ،به اتاقمان آمد و حرف هایی زد که از یک دکترای حقوق بعید بود اما نمی دانست آنانی که عددی نیستند و بی سوادند ژورنالیست های خوبی هستند و حرفه خبرنگاری را با داشتن مستندات(الصوت والتصویر)قداست می بخشند تا خدایی نکرده فردا در محکمه زمینی محکوم به شکست نباشند..&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;یادش بخیر......... فقط برای تنوع بود.........&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوست عزیزم دنبال چه میگردی؟؟؟؟؟&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;خوب وقتی به تو گفتم چرا آن بنده خدایی که رجل سیاسی است به این روز انداختی و مگر میتوانستی به زندگی شخصی اش ورود کنی گفتی مدیر بود و باید اتفاق می افتاد..... خوب تو هم الان مدیری و بنده  در گوشه ای از فضای مجازی که بیننده ای هم ندارد فقط برای خودت می نویسم حال چرا اینقدر شاکی هستی که همه به ما زنگ میزنند که چرا اینچنین میکنی....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;کابوس   کابوس....کابوس....کابوس...اسم جالبی است.........&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;خیلی حسن ها داری اما یک چیزت خیلی بد است ..تحمل کسانی که حرفی جز حرف تو میزنند  را نداری...بخدا بد است....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;...خوب من شما را یک دوست میدانم...شاید از نوع فریب خورده.......(بقیه می گویند شارلاتان اما نه قبول دارم و نه ادبیات ما اینگونه است)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;برایم جالب بود که کمتر از 12 ساعت به حرفهایم واکنش نشان دادی،فکر نمیکردم یک نفر مسوول وبلاگ ما شده و رصد میکند.اما تو را به خدا دستور ندهی فیلترش کنند که دلخور میشم....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;گفته بودم که برای خودت نوشته ام و گفتند ......&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;دنیای عجیبی است من به شخص شما نقد ندارم خوب شخصیتتان است اما از جایگاهی که حرف میزنید حق من است به عنوان یکی از 70 میلیون آدم روی زمین که حرف بزنم........&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;اگر مقاله شان نمیکنم ،رسانه ای نمیشوند  و برای خودم و خودت مینویسم دو دلیل دارد ....باور کن فقط دو دلیل: یکی اینکه دوستت دارم و شاید  به صراط غیر کج برگردی...دوم برای خودم که میترسم قسمتی از آن هوای نفس باشد و نکند دچارش شوم....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;من آدم بزرگی نیستم خوب معلوم است که نیستم.....آدم بزرگ از دید شما آن است که وقتی خواستی به زمینش بزنی بتوانی برایش سند و مدرکی از خطایی، گناهی، بالا و پایینی پیدا کنی ...خوب معلوم است که من نیستم آن آدم بزرگ....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;برایمان دعا کن آن آدم بزرگی که وصفش را گفتم نشوم که آدم هایی مثل من و شما پیدا شوند و برایش عرض اندام کنند....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;باز هم برایت خواهم نوشت تا فراموشت نکنم...دیشب فکر میکردم و گوش میدادم دیدم برای شاید ده ها نامه مطلب برای نوشتن دارم&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;دعا کن زنده بمانم و برایت بنویسم&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;باور کن خاطرات خوبی میشود.....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;شاید بعد ها با هم کتابی بنویسیم از شرح حال چند روزه مان...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;قطعا تا آن زمان ملحقات بسیاری خواهد داشت....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما کاش جمع بندی هایمان سالن ملاقات یک بند نباشد....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;امیدوارم سرخی شراره ها بدرقه راهت نباشد...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;ای نامه که می روی به سویش &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;از من تو ... روی ........&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 04 Apr 2012 20:20:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موسسه آتیه و قلاده های طلا</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-122.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;5&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;موسسه آتیه و قلاده های طلا&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;اولین روز کاری سال 91 به محل کار(موسسه آتیه )رفتم.شب29 اسفند 90 از 
طریق پیغام خبر عزل از معاونت موسسه به ما رسیده بود اما چون رسما اعلام 
نشده بود سر کار آمدیم تا رسما ابلاغ شود.از زمان تغییرات هیات مدیره و 
مدیر عامل موسسه اختلافات مبنایی بسیاری بین بنده و مدیر عامل وجود داشت اما 
هر دو با حوصله کنار آمده بودیم- شاید برای رسیدن وقت مناسب.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;از نحوه روی کار آمدن تیم جدید،نوع و محتوای گفتگو ها و مهمتر از همه 
حوزه فرهنگی و رسانه و خصوصا روزنامه خورشید(با توجه به اینکه بنده معاون 
فرهنگی و رسانه موسسه بودم) از موضوعات اختلافی ما بود.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;محمد رضای تقوی فرد شخصیت جالبی دارد و شاید به راحتی نتوان درباره او 
اظهار نظر کرد خصوصات که ما چند روزی بیشتر با هم کار نکردیم.رسانه ها او 
را منتسب به جریان خاصی می دانستند و همین موضوع شروع بحث های ما بود(اما 
به هر شکل تقوی فرد اگر وارد این گود شده و زیر بیرق این جریان خاص کار می 
کند باید این کار را خطای نا بخشودنی وی دانست تا عمد بودن آن.مگر در طول 
فعالیت مسایل روشن تر شود...!!!!) آقای مدیر عامل در بدو ورود جلسه ای داشت که چند نکته اش برایم سنگین بود
 :تقوی فرد گفت من در خیابان فرشته زندگی میکنم از همان خانه هایی که استخر
 و سونا و جکوزی دارد....بنز سوار می شوم،با ماشین دنده ای اصلا نمی توانم 
رانندگی کنم و هر چند دقیقه یک سیگار winstone میکشم....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;(شاید حرف هایی معمولی باشند برای بسیاری اما برای من نه....)همان روز 
به او گفتم که اخلاقا باید با استعفا دست شما را برای ترکیب جدید باز 
بگذارم که با سپردن چند کار موضوع را به تعویق انداخت.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;موضوع روزنامه بحث مفصلی دارد که به زودی خواهم نوشت....شاید نوشتن این 
مطالب بعد از مدتی  به این دلیل باشد که میدانم تقوی فرد وبلاگم را میخواند
 و شاید برخی از این جملات تلنگری کوچک باشند...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;روز اول کاری سال 91 وارد موسسه شدم که ظرف 5 دقیقه اول ورود سه بار برای دیدن مدیر عامل دنبالم آمدند.رفتم و دیداری تازه شد!!!!!!&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;موضوع تودیعی بود برای ما و معارفه دوستی جدید که خوب البته می دانستم و گفتم با وجود خبر داشتن از موضوع( با پیغام )برای تایید و گرفتن نامه ای به جهت یادگاری آمده ایم.حرف
 های زیادی برای گفتن داشتم که فرصت خیلی شان نشد.یک نکته تقوی فرد برایم جالب 
بود گفت: من نمی خواستم شما را عزل کنم دستور از بالا بود...(بالای ما که خداست
 نمیدانم بالای دوستان منظورشان که بود...).وبلاگم را هم دیده بود که گفت برایم پیدا کرده و آورده اند.از این که شاید با رسانه ها مصاحبه ای کنم یا حرفی زده شود به نظر نگران بود چون مرتب تکرار می کرد ما هم که نخواستیم نگران شوند...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;چیزی برای برداشتن از دفترم نداشتم.کتاب شعر طنز کاکتوس هدیه نویسنده اش همایون علیدوستی را
 هم که شخصی  بود به معاون جدید هدیه دادم، همه چیز آماده تحویل بود 
که سریعا انجام شد....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;از موسسه بیرون زدم... یکی از دوستان تماس گرفت...روبروی سینما فردوسی منتظرم....قلاده های طلا...بعد از عزل دیدن این فیلم دلچسبی خاصی داشت.....&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Mon, 02 Apr 2012 17:31:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-122.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عیدتون مبارک...</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-121.aspx</link>
<description>&lt;img height=&quot;677&quot; width=&quot;837&quot; src=&quot;http://www.radsms.com/wp-content/uploads/2011/03/d8d56165-cdc2-4d8c-b8f6-3b39249da828.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عیدتون مبارک&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صفحه وبلاگم رو باز کردم تا عید رو بهتون تبریک بگم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال خوبی هم داشتم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه سری جملات شاذ ادبی هم بلغور کردم دم عیدی صفا کنید &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما از شانس ما سیستم مشکل پیدا کرد و ادبیات ما رفت هوا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ردیف و قافیه و سجع و مجعش فراموش شد اما....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امیدوارم دلتون بی کینه باشه و سال جدید سال صداقت و دوستی ها باشه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جیبتون پر پول&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سرتون بالا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلتون خوش&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و گذر عمر براتون لذت بخش باشه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عیدتون مبارک&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما رو هم دعا بفرمایین&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 17 Mar 2012 19:35:56 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-121.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردم بازیچه سیاسیون نیستند!...</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-120.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 20pt; line-height: 115%;&quot;&gt;مردم بازیچه سیاسیون نیستند!...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;خواجه طوسی می گوید حاکمان باید
برای تحقق سه هدف بکوشند:آبادانی خزانه و ایالات،شفقت و رافت نسبت به توده،و کار
های بزرگ را به افراد خرد واگذار نکنند.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 115%;&quot;&gt;&lt;strong&gt;خواجه در بسط موضوع فوق هر چه
بیان داشته اند همین بس که حاکمان در چارچوب&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 11:42:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-120.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دارم براي ازدواج پول پس انداز ميکنم ،آيا خمس دارد؟</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; text-align: right; line-height: normal; direction: ltr; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;; color: rgb(153, 102, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;دارم براي ازدواج پول پس انداز
ميکنم ،آيا خمس دارد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right; line-height: normal; direction: ltr; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: rgb(1, 106, 122);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;حضرت آية الله خامنه اي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: rgb(1, 106, 122);&quot;&gt;: &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 18pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: rgb(1, 106, 122);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر پول را براي حج
واجب پرداخته و پس انداز براي مسکن........&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 30 Jan 2012 16:01:05 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماکیاولیسم و انتخابات نهم</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>
 &lt;p align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 26pt; line-height: 115%;&quot;&gt;ماکیاولیسم و انتخابات نهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
 &lt;br /&gt;
  &lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;با اتمام ثبت نام از کاندیداهای
نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و مشخص شدن داوطلبان نشستن بر کرسی های سبز
بهارستان انتخابات شکل جدی تری به خود گرفته است.هر چند&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;انتخابات شاخصی برای آزمون مردم سالاری در
جامعه&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;است اما این انتخابات که پس از
فتنه&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;سال 88 رقم می خورد&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;و بسیاری از عوامل و راضیان فتنه به دنبال
پیگیری اهداف شوم خود هستند از اهمیت خاصی برخوردار است.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; line-height: 115%;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;شاید به کار بردن نام ماکیاولی در
یک جامعه اسلامی زیبنده &lt;span&gt; &lt;/span&gt;نباشد اما
متاسفانه رویه ای که عده ای در جامعه آن را دنبال می کنند و با افکار و عقاید
ماکیاولی مو نمی زند ما را مجبور می کند برخی از رفتار ها و عملکرد معتقدان عملی
به این روش را بیان کنیم.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;br /&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 11 Jan 2012 11:51:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لوب</title>
<link>http://mofigh.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot; id=&quot;yui_3_2_0_1_1325590642798260&quot;&gt;&lt;strong id=&quot;yui_3_2_0_1_1325590642798257&quot;&gt;قابل توجه اونها که برهنگی را تمدن و حجاب را عقب ماندگی میدونن و البته عقل گراها!!!!!!&lt;br /&gt;


&lt;br /&gt;امروز سر کلاس نورواناتومی استادمون یه مطلب خیلی جالب را بیان کردن..&lt;br /&gt;
یکی از مهمترین تفاوت های مغز انسان با سایر موجودات در لوب اهیانه (پیشانی) مغزه,&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچه انسان متکاملتر شده لب اهیانه مغز هم رشد و تکامل بیشتری را داشته..&lt;br /&gt;در این لب قسمتی بسیار تکامل یافته وجود داره که در فرد ایجاد حجب و حیا میکنه..&lt;br /&gt;



&lt;br /&gt;هنگامی که محققین برای درمان برخی بیماران مانند شیزوفرنی مجبور بودن
قسمتهایی از لب اهیانه را تخریب کنن متوجه شدن فرد بعد از درمان تمایلی
برای لباس پوشیدن نداره و ترجیح میده برهنه باشه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; با تحقیق و مطالعات بیشتر مشخص شد قسمت پیشرفته ای در این لوب وجود داره که باعث حجب و حیا در انسان میشود..&lt;br /&gt;



نتیجه: انسان هرچه از نظر مغزی متکاملتر باشه با حیاتر و باحجابترم هست.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 03 Jan 2012 15:15:45 GMT</pubDate>
<dc:creator>mofigh</dc:creator>
<guid>http://mofigh.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

